X
تبلیغات
رایتل

بی نام و نشان

موقتا بعدا صاحب پدر مادر می شوم

ضرغام

سه‌شنبه 24 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 06:19 ب.ظ

شهریور پارسال پیامبر از بین ما رفته بود ، این شعر تکراری دلیلش همین یه نکته بود . 

 

  

 

 

ضرغام    

     

     کوچه ای بود که همه ی خانه ها به او ربط داشت 

 

پاهای سرکشی که آرام نمی گرفت 

 

با ردپائی که از سر کفش ها بیرون پرید.      

 

تنها کسی که توی جنگ های صلیبی نمرده بود 

 

ضرغام بود ، که به اندازه ی حجم یک سیب دست داشت 

 

میگفت : خواب دیده ام که با یک کبو تر گرسنه میشود  

 

                                  روی شکم مزرعه پا گذاشت . 

 

از رگ های تزریقی زمین چه سخت آب گرفت تا مشتی گندم  

 

زیر چشم بیابان کبود کرد، اما... 

 

اما گهکمی که هیچوقت صبح نداشت ، 

 

یک شب به احترام شته خواب رفته بود 

 

ضرغام ، پیامبری که شکست خورد 

 

دستی که معجزه درخت را بلد نشد . 

 

میگفت : گفتم که آشنا سرش نمی شود 

 

این خاک همیشه غریبه پرست بوده است  

 

شانی اگر سر کوچه ها چرت می زند 

 

گوچا اگر همیشه پیراهنش خاکی است ، 

 

دستان طارمی اگر پینه بسته بود ، 

 

تنها دلیلش این است ، که برای خودی کار نمی کند 

 

تنها دلیلش این است که خدا حاجی آبادی است 

 

                                           آبادی است .

 

 

 

تنها کسی که توی جنگ های صلیبی نمرده بود ،هفدهم شهریور ۸۷ مرد


کدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ