X
تبلیغات
رایتل

بی نام و نشان

موقتا بعدا صاحب پدر مادر می شوم

چاق سلامتی

پنج‌شنبه 15 مرداد‌ماه سال 1388 ساعت 06:54 ب.ظ

آمده ام تا تو نگاهم کنی 

دیر شد اما آمدیم . یعنی همتی گرد قلمبه سینا امامی و این وبلاگ را پیش کشی برایمان جفت و جور کرد (دمش گرم ) .

حالا گیجی می زنم نمیدانم که باید دندانهای سینا امامی را بشمارم یا کلیدهای کیبورد را ؟؟؟

ولی در هر صورت فکرش را که می کنم می بینم اینجوری بدک هم نیست که پاره آجرهای افکارت را قربال کرده یا نکرده بریزی توی این محیط ول بدهی به امان خدا مابقی اش دیگر به تو ربطی ندارد (خودم ) حالا نوشته اهایت که تزریق شده به دیگری میخواهد دردش بگیرد یا نه ؟ زائو شود ، سقط کند چیزی را که از تو حامله شده ؟ و یا اینکه هیچ مثل پشمک از کنار نوشته هایت بگذرد .

و خوبی بعدی اش این است که  وقتی داری این کلمات را کلید می کنی ، میتوانی خمیازه بکشی که زبان کوچکت از بیست فرسخی دیده شود یا اینکه چه می دانم دست بکنی توی دماغت و یا هرکار دیگر . . . و دیگر از این نترسی که وقتی می خواهی با صدای بلند داد بزنی ( من هستم ) یکی ببیند چو کند از فردا که فلانی بلد نیست فیگور آدمهای متفکر را بگیرد ، اصلاً قواره ی این حرفها نیست و غیره .

خلاصه خوشمان آمد خوب جایی است .


کدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ